جنگ نرم وتهاجم فرهنگی

جنگ نرم وتهاجم فرهنگی

سلاح ما قلم ماست

بزرگ مرد تاريخ

پيوند ها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان جنگ نرم تهاجم فرهنگی و آدرس ninjahiden.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.به همین سادگی





 
 
لوگوي دوستان
جستجو گر گوگل

Alternative content


از این سایت حمایت کنید دوستان


                                      

جهاد در فقه و فرهنگ  یکی از واجبات و فروع دین است که در بستر تاریخ و خصوصاً در صدر اسلام در حوزه نظامی بیشتر نمود یافته است. قله جهاد در فرهنگ دینی ما باید به گذشتن از جان منجر شود و معامله آگاهانه با خدا پاداش و شأن چنین از جان گذشتگی است. در ادبیات اخلاقی پیامبر به «جهاد اکبر» نیز برمی‌خوریم که سخت‌تر از جهاد و مبارزه نظامی یا «جهاد اصغر» است. جهاد در ادبیات حضرت امام و مقام معظم رهبری قابل تعمیم دانسته شد. لذا هرگونه تلاش برای حفظ شأن و استقلال مسلمین و خودکفایی در ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، همسان جهاد محسوب شد. لذا ورود به هربعدی از ابعاد جامعه اسلامی که نیازمند کوشش و تلاش مجاهدانه است جهاد محسوب می‌شود و می‌تواند بابی از ابواب جنت محسوب شود.
شیف پارادایمی جنگ سخت به جنگ نرم شکل مبارزه را عوض نموده است. «قتال» به‌عنوان نماد جهاد نظامی و شهادت‌طلبانه کم‌رنگ شده است. لذا برای مجاهد فی‌سبیل‌الله، سیر کمال الی‌الله و جایگزینی قله مجاهدت (شهادت) باید متناسب با شرایط امروزی و نوع مبارزه انجام شود.
در جهاد نظامی و قتال فی سبیل الله هجرت مقدمه جهاد محسوب می‌شود و هجرت امری مقدس و بخشی از پیش نیاز جهاد، محسوب می‌شود. در نبرد نرم هجرت به معنی فیزیکی آن، چندان مرسوم و معمول نیست. در جنگ نظامی و جهاد مسلحانه فربکی جسم و روح موضوعیت داشت و در جنگ نرم فربکی روح، در جنگ و جهاد سخت هنر شمشیرزنی یا تیراندازی توأم با اخلاص و بندگی، برجستگی یک رزمنده و مجاهد فی‌سبیل‌الله بود.

 اما در جنگ و جهاد نرم هنر اندیشیدن، هنر گفتن و شنیدن، هنر نوشتن و هنر یادگیری و اعتمادسازی است. در جهاد مسلحانه شاخص رشیدی یک مجاهد تعداد دشمنانی بود که به درک واصل می‌کرد. اما در جنگ نرم مجاهد کسی است که تعداد بیشتری از مخالفین و حتی معاندین را از مسیر باطل نجات دهد. به‌عبارت دیگر در نبرد نرم باید اسرای داوطلب بیشتر از تلفات وارده به دشمن باشد. راهبرد مقام معظم رهبری مبتنی بر کوچک نگه داشتن دایره ضدانقلاب و جذب حداکثری ناظر بر این رهیافت است. بنابراین در مفهوم جهاد تحول جدی رخ داده است.

 فصل مشترک دو نوع جهاد تلاش بی‌وقفه و خستگی‌ناپذیر است، اما نوع ساز و برگ، نوع آموزش، نوع مهارت و میدان مبارزه کاملاً متمایز است. علما و مراجع در عصر حاضر وظیفه سنگینی برای تبیین جایگزین‌های این شیف مفهومی دارند. تا مسلمانان و مجاهدان با یقین بیشتری جهاد نرم را همطراز با جهاد «قتال» بدانند و به صواب آن همسان بیندیشند. جایگزین شهادت در این مبارزه چیست و کدام عمل و رفتار می‌تواند پاداش مجاهدان فی‌سبیل‌الله در این مبارزه باشد؟ این از مهمترین وظایف علمای طراز اول، درعصر حاضر است.
اولویت مبارزه در جنگ نرم کدام است؟

 به طور مثال در جنگ سخت، جناح عملیات، محل‌الحاق یگان‌ها، حد پیشروی مسیرهای عبور... روشن بود، در جنگ نرم اولویت با چیست؟ آیا مجاهدان فی‌سبیل‌الله باید از اندیشه شروع کنند؟ بایدمبانی معرفتی را تقویت نمایند؟ باید برمسائل رفتاری و هنجاری متمرکز شود؟ باید مسائل فرهنگی را در اولویت قرار دهند؟ باید به تقابل مستقیم بادشمن روی آورند؟ کدام عرصه در قرابت با جهاد شهادت‌ طلبانه قبلی تقدم دارد؟ بنابراین قداست و شأن» جهاد فی‌سبیل‌ الله که آرزوی هر مسلمان مؤمن است باید به جهاد نرم تعمیم داده شود. و مبارزان راه خدا در این جبهه گوی سبقت را از هم بربایند. شرط تحقق این مهم، اجتهاد علما در این عرصه است. الحمدلله فقه و اجتهاد شیعه این توان و صلاحیت را دارد. به همین خاطر است که حضرت امام در دوران مدرنیزم تشکیل حکومت اسلامی را با شرایط امروزی جوامع بشری پذیرفت و اسلام را پاسخگوی همه نیازها دانست. امید است اکنون نیز مجاهدان انقلاب اسلامی، گمنامانه در این عرصه وارد شوند و همانگونه که جسم خود را در اروندرود به خدا می‌سپردند، در امواج فتنه نیز روح خود را به خدا بسپارند و دانشگاه به دانشگاه (سنگر به سنگر) و شهر به شهر برای اثبات حقانیت انقلاب اسلامی تلاش نمایند و مبتنی برجایگاه نظام اسلامی در نزد امام راحل برای حفظ آن سر از پای نمی‌شناسند. شرط آن انطباق خصایص جهاد به مبارزه امروز است تا افسران این جنگ خود را به فرماندهان آن معرفی نمایند.

 

 

از این سایت حمایت کنید دوستان

   نوشته شده در 9 / 10,  توسط جوادرئیسی 



 

 

 

بازندگی قطعی ارتش آمریکا در جنگ‌هاي سایبری

ریچارد کلارک مشاور ارشد سه دولت اخیر آمریکا به آسیب پذیری و شکننده بودن ارتش کشورش در فضای مجازی اذعان داشت.

به گزارش
گرداب

به نقل از پایگاه خبری بیزینس اینشورنس، "ریچارد کلارک"، مشاور ارشد دولت آمریکا تأکید کرد: «قطعاً این احتمال وجود دارد که ارتش برتر جهان به دلیل آسیب‌پذیری در فضای مجازی درهم شکسته شود.»

وی در مقاله‌ای با عنوان "جنگ سایبری میدان نبرد جدید و خطرناکی است" به توصیف جنگ سایبری در دنیای مجازی پرداخته و به دلیل وابستگی زیاد تجهیزات نظامی به ارتباطات شبکه‌ای و اینترنتی، آن را تهدیدی برای قدرت نظامی آمریکا می‌داند.

مشاور ارشد سه دولت اخیر آمریکا اذعان کرد: «در برخی اسناد، جنگاوران فضای مجازی اذعان دارند که بدون برتری در این حوزه احتمالاً قدرت نظامی در سایر میادین نبرد از دست می‌رود.»

در ادامه مقاله آمده است: «تاریخ سرشار از مواردی است که در آن نیروهای کوچکتر با استفاده به ‌موقع از تسلیحات و تاکتیک‌های جدید بر قدرت‌های سنتی غلبه یافتند. قطعاً این احتمال وجود دارد که ارتش برتر جهان به دلیل آسیب‌پذیری در فضای مجازی درهم شکسته شود.»

به گفته "کلارک"، تجهیزات نظامی آمریکا تا حد زیادی به فضای سایبری وابسته است، از این رو ‌در مقایسه با سایر ارتش‌های جهان احتمالاً در معرض آسیب‌پذیری بیشتری در برابر حملات سایبری مخرب قرار دارد.

ریچارد کلارک در بخش پایانی مقاله خود تصریح کرد: «ویکی‌لیکس به عنوان یک بازیگر غیردولتی قبلاً از لحاظ دیپلماتیک به ایالات متحده آمریکا ضربه زده است. هر روزه ملت‌ها و بازیگران غیردولتی درگیر فعالیت جاسوسی اینترنتی می‌شوند که به دفعات توانایی آنها در عبور از سیستم‌های پدافند سایبری و دانلود حجم زیادی از اطلاعات با ارزش را به اثبات رسیده است.

 جاسوسان فضای مجازی در آمریکا برخلاف هکرهای دولتی سایر کشورها هیچگاه به دنبال کسب اطلاعات اقتصادی برای تحویل به شرکت‌های آمریکایی نیستند؛ اما قدرت‌های نرم‌افزاری می‌توانند از قابلیت جاسوسی سایبری برای کسب برتری اقتصادی در رقابت با جوامع مبتنی بر دانش به نفع خود سود ببرند.»

منبع: باشگاه خبرنگاران

سایت گرداب

 

از این سایت حمایت کنید دوستان

   نوشته شده در 27 / 9,  توسط جوادرئیسی 



 تكدي‌گري؛ پشتوانه سودجويان بي‌سرپناه 

خبرگزاري فارس: اين روزها متكديان چه نيازمند و چه حرفه‌اي با شيوه‎اي بسيار نوين و احساسات برانگير، به امرار معاش مي‌پردازند و از عواطف مردم بيشترين استفاده را مي‌كنند، متاسفانه هنوز راهكاري كاربردي براي رفع اين معضل رو به رشد به ويژه در شهرهاي كوچك اجرايي نشده است.


به گزارش خبرگزاري فارس از آبادان، قطعاً شما نيز در خيابان‌ها، اتوبوس، اماكن عمومي و ... با افرادي روبه‌رو شده‌ايد كه با لباس‌هاي مندرس و وضعيت نامناسب از شما درخواست كمك مي‌كنند، اين درخواست را در ابتدا با روانه كردن نگاه‌هاي معنادار و مظلومانه دنبال و در صورتي كه پاسخي دريافت نكنند، نفرين را جايگزين دعاي خير خود مي‌كنند. 

  
از این سایت حمایت کنید دوستان

   نوشته شده در 20 / 8,  توسط جوادرئیسی 



 

تهدید نرم امروزه موثرترین ، کارآمدترین ، کم هزینه ترین صورت تهدید و در عین حال خطرناک ترین نوع تهدید است .

 مقدمه :

هرگاه ایمان و اعتقاد به باورهای دینی در جامعه‌ای تقویت شود، این جامعه و حكومت شكست‌ناپذیر خواهند شد.

 

 

بازداشتن از راه خدا و عبودیت براساس آیه 19 از سوره هود «الذین یصدون عن سبیل‌الله و یبغونها عوجا» از كج و معوج نشان دادن آن توسط جریان باطل نشات می‌گیرد كه می‌توان آن را همان جنگ نرم دشمن خواند. تفاوت جنگ نرم با جنگ سخت و نیمه سخت، تفاوت در استفاده از ابزارهایی مثل ابزار رسانه‌ای، ابزار دیپلماتیك و در یك كلمه » ابزار فرهنگی» است.

مقابله با جنگ نرم، نیازمند خودشناسی است و تا خودشناسی محقق نشود، حتی اگر چیزی به نام دشمن بیرونی هم نباشد، نمی‌توان دشمن را شناخت.

جنگ نرم دشمن توسط سردمدار اصلی آن (ابلیس) تا ظهور امام زمان(عج) ادامه دارد. آن چه در این میان جلب توجه می‌كند، پیچیده‌تر شدن جنگ نرم در گذر زمان است كه در عصر پیامبر(ص)، شیطان از همه تجربه‌ها، مخالفت‌ها و مقابله‌ها با جریان حق بهره می‌گیرد، از این‌رو، فرمایش پیامبر(ص) كه «هیچ پیامبری مانند من اذیت نشد» پیچیدگی و دامنه هجوم نرم دشمن، گستردگی آن به لحاظ وسعت میدان هجوم و تاكتیك‌های به كار گرفته شده را نشان می‌دهد.

پیشینه جنگ نرم

در یک تحقیق و پژوهش تاریخی از لابلای اسناد و مدارک ، چنین به نظر میرسد که جنگ نرم و مفاهیم همسان از قبیل عملیات روانی ، جنگ روانی ، قدرت نرم ، جنگ سفید و .... قدمتی به اندازه حیات بشری دارد . ن.ع نگاه ، زاویه دید ، ارتباط چهره به چهره و غیر کلامی ساده ترین و البته قدیمی ترین روشهای عملیات روانی و جنگ نرم است .

جنگ نرم با تغییر چهره و مختصات تئوریک جدید خود بعد از شروع جنگ سرد cold warو در اوج آن یعنی در دهه 1970 با مشارکت اساتید برجسته علوم سیاسی و علوم ارتباطات از جمله : جوزف نای ، هارولدلاسول ، جان کالینز ، اعضای برجسته آژانس اطلاعات مرکزی امریکا (سیا) central intelligence agencyو فرماندهان ارشد پنتاگون با تاسیس مرکزی تحت عنوان « کمیته خطر جاری » طراحی ، تدوین و عملیاتی شد که مهمترین هدف آن بمباران تبلیغاتی علیه بلوک شرق و بویژه شوروی بود که ظاهرا بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی این کمیته به « کمیته صلح جاری » تغییر کرده و همچنان فعال است و کانون تهاجمات روانی آن جهان اسلام و به ویژه جمهوری اسلامی ایران و هواداران منطقه ای آن از جمله حزب الله ، حماس و کشورهای دوست ایران می باشد .

نمونه های تاریخی :

الف : تاریخ اسلام و قرآن :

1- تقابل حضرت آدم و حوا با شیطان . شیطان در گمراه کردن انسان از همه شیوه های خود بهره میگیرد شیوه های مانند سیاست در کمین ، سیاست گام به گام ، سیاست پیگیری مداوم و سیاست هجوم جمعی و همه جانبه .

ب: مصداق تاریخی :

2- قدیمی ترین  روایت پیرامون جنگ نرم به نبرد کیدئون با ماد می باشد . که در این جنگ ، سپاهیان کیدئون با افزایش چندین برابری مشعل های لشکریان ، باعث فریب و ترس مادها شدند و در نتیجه بدون هیچ درگیری به پیروزی دست یافتند .

ج: جمهوری اسلامی ایران:

3- انتخابات ریاست جمهوری

حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری در سال 88 که به دلیل کج فهمی و بی درایتی رهبران کذایی گروه موسوم به گروه مجعول سبز، با ادعای دروغین رسانه های غربی بویژه شبکه های ماهواره ای ( BBC  فارسی و صدای آمریکا VOA) تحت عنوان تقلب در انتخابات زمینه های آشوب و اغتشاشات خیابانی را برای مدت کوتاهی سازماندهی و براه انداختند و در این میان رسانه های گروهی صهیونیزم بین الملل نقش هدایتگری و رهبرب منحرفین را بعهده داشته اند .

 بنابر این میتوان يكی از ويژگی‌های جنگ نرم غلبه با استفاده از روش‌های مكارانه دانست و افزود: دشمن به دليل آنكه در جبهه‌های ديگر استحقاق پيروزی ندارد، سرمايه‌گذاری زيادی در جنگ نرم می‌كند.، دشمن می‌خواهد شكست‌های خود در جبهه‌های ديگر را در جنگ نرم جبران كند و اين جنگ ناشی از ضعف دشمن است.

در قرآن كريم تهاجم نرم دشمن نيز نشان داده شده است، مشركان و منافقين در جنگ نرم هر چند از ابزار غير خشونت‌آميز استفاده می‌كنند اما همان اهداف سلطه‌گری خود را دارند، يكی از مهمترين ابزار آنها در ابتدای اسلام استفاده از شايعه بود، در قرآن نمونه‌های زيادی از شايعات دشمن عليه پيامبر(ص)، مسلمانان و اسلام آمده است.تضعيف جبهه حق از سوی منافقين از ديد قرآن مخفی نمانده است، از همان ابتدای رشد اسلام، تلاش دشمن برای محو اين دين با استفاده از ابزار فيزيكی و نرم دنبال شد، تاريخ اسلام مملو از عملكرد نفاق‌آميز دشمنان و استفاده از شايعه، تهمت، تمسخر و جوسازی عليه مسلمانان بوده است.صورت‌‌بندی‌های اين جنگ نرم در تاريخ بشريت زياد است، در واقع هر گامی كه برای اصلاح انسان‌ها برداشته می‌شود، اشكال مختلفی از روش‌های مقابله از سوی اهل باطل ايجاد می‌شود، در آيات و داستان‌های قرآن نيز اين صحنه تقابل به خوبی تبيين شده است،

قرآن اين تصور را كه دشمن در گذشته تنها با جنگ فيزيكی به ميدان آمده بود، رد می‌كند و به مخاطب خود می‌فهماند كه دشمن زيركانه از بهترين ابزار خود استفاده می‌كرد، با توجه به آنكه در زمان‌های گذشته مردم نسبت به امروز از اهداف دشمنان آگاه نبودند، مديريت پيامبران و صالحان در اين تقابل به خوبی مشخص می‌شود. ، لذا جنگ نرم برای مسلمانان واژه غريبی نیست .

از آن جايي كه در جنگ نرم همه گروه ها و اقشار يك جامعه به ويژه خواص و رهبران، مخاطب پيام هستند، لازم است تا خواص با ايجاد بستري مناسب، زمينه بصيرت زايي و بصيرت افزايي در توده هاي مردم را فراهم آورند و اجازه ندهند تا دشمنان با هنجارشكني، اهانت و ديگر شيوه ها مردم را به سمت و سوي غفلت كشانند و با اختلاف و تفرقه به اهداف ناپاك دست يابند .چون ریشه جنگ نرم در انحراف افکار است .                                 والسلام علی من اتبع الهدی

تعریف جنگ نرم

تهدیدهای صورت گرفته و طراحی شده بر ضد جریان حق از سوی جریان باطل، از سه طریق صورت می‌پذیرد:

تهدید سخت: این نوع تهدید، عموما در عرصه مرزها و حوزه‌های برون‌مرزی صورت می‌پذیرد. ابزار این تهدید، نیروهای نظامی و مسلح هستند و هدف از این تهدید، انهدام تاسیسات حیاتی و اقتصادی یگان‌های مسلح و تهدید تمامیت ارضی جناح حق بوده كه دوره آن كوتاه است.

تهدید نیمه سخت: این نوع تهدید در عرصه داخلی، سازمان‌ها و ستادهای یك كشور صورت می‌گیرد. ابزار آن، روش‌های براندازی مانند گسترش دامنه تحریم‌ها است و هدف آن، تخریب امنیت اقتصادی است كه در یك پروسه میان‌مدت شكل می‌گیرد.

تهدید نرم: این تهدید عموما در عرصه‌های گوناگون فرهنگی، اجتماعی و سیاسی شكل گرفته و ابزار كاربردی آن هم ناتوی فرهنگی در قالب ابزارهای دیپلماسی عمومی، روانی و رسانه‌ای است. هدف آن، تضعیف ثبات امنیت اجتماعی و فرهنگی بوده و دوره آن نیز بلند مدت است، از این‌رو، می‌توان تهدید یا براندازی نرم را تلاش دشمن، برای تسلط كامل در ابعاد گوناگون یك جامعه دانست،

جنگ نرم، روشي است كه در طول تاريخ از سوي اشخاص و جوامع نسبت به ديگري به كار رفته و مي رود. در اين روش، آن چه هدف قرار مي گيرد، اعتقادات، عواطف و احساسات انسان هاست؛ زيرا فروپاشي شخصيت و ترور آنها، باارزش تر از ترور اشخاص و از ميان بردن فيزيكي آنان است؛ زيرا هرگاه شخصيت ها از ميان رفت به عنوان بردگاني بي مزد در خدمت اهداف استثماري دشمنان قرار مي گيرند و آنان مي تواند از خدمات و منابع شخصيت هاي ترور شده بهره گیرند .

 خداوند در آياتي چند به مسئله جنگ نرم در ابعاد مختلف آن پرداخته است. يكي از ابعادي كه در قرآن به آن توجه ويژه شده، شيوه هاي مقابله با جنگ نرم است. در اين آيات، افزون بر تحليل و تبيين جنگ نرم و اهداف آن، توصيه هايي براي مقابله با آن بيان شده است. يكي از توصيه هاي قرآن، مقابله به مثل و در مراتبي شديدتر، حذف فيزيكي  دشمنان و کشتن آنان است .

روش شناسي رفتارها در آموزه هاي قرآن

يكي از بخش هاي تحليلي قرآن، ارتباط تنگاتنگي با روش شناسي رفتارهاي دشمنان دين و اسلام دارد. در آموزه هاي قرآني كه به دشمن شناسي اختصاص يافته، به روش هاي آنان نيز اشاره مي شود و با بيان اين نكته كليدي و اساسي كه ميان آنان تشابه قلوب وجود دارد، بر تكرار رفتارهاي آنان در طول تاريخ بشريت تأكيد مي شود. از اين رو وقتي سخن از تكرار تاريخ به ميان مي آيد، به يك معنا همان همانندي در فكر و انديشه و عمل است كه در شرايط و مقتضیات یکسان عمل میکند ، هر چند که ابزارها ی آن تغییر میکند .

همه دشمنان پيامبران در طول تاريخ، به سبب مشابهت در انديشه و احساس، كنش و واكنش هاي يكساني داشته اند. گزارش و بازخواني تاريخ از سوي قرآن به اين معناست كه مومنان به بصيرتي دست يابند كه رفتار دشمنان را شناسايي كنند و مقابله با آن را بشناسند و براساس آن رفتار كنند؛ زيرا تكرار پندارها و افكار و اعتقادات پوچ و رفتارهاي ضدهنجاري و ضدعقلاني و ضدعقلايي، واكنش هاي يكساني را اقتضا مي كند كه قرآن براساس تسلط و احاطه كامل  بر انسان و فطرت و رفتارهایش ارایه میدهد .

در هر روشي، شيوه هاي گوناگوني از سوي دشمن به كار گرفته مي شود كه بايد با شناخت ظرفيت ها و مقتضيات زماني و مكاني، شيوه هاي مقابله به آن شناخته و به كار گرفته شود.

بصيرت زايي و بصيرت افزايي

قرآن مهم ترين روش دشمن در جنگ نرم را روشي مي داند كه هدف از آن قرار دادن مخاطب پيام ها در غفلت، جهل و تحليل نادرست و نارواست. بخشي از اين هدف به وسيله شبكه هاي عنكبوتي شايعه سازي و شايعه پراكني پيگيري مي شود. ايجاد گروه هاي اخباري يكي از روش هاي آنان است كه يك مطلب دروغ و ناروا را چنان از منابع متعدد و متنوع و گوناگون تكرار مي كنند كه مخاطب آن را ناخودآگاه باور كند. به سخن ديگر تواترسازي خبر يكي از مهم ترين روش هايي است كه دشمن در جنگ نرم از آن به خوبي بهره مي گيرد. در اين روش، دشمن خبري دروغ را مي سازد و از زبان افراد مختلف تكرار مي كند تا براي توده هاي مردم بلكه خواص نيز باورپذير باشد. همين روش را در عصر پيامبر(ص) در جنگ احد با شايعه سازي و شايعه پراكني كشته شدن پيامبر(ص) آزمودند به طوري كه در يك لحظه همه لشكر اسلام از جنگ بازماند و حتي بسياري از خواص به سبب باوركردن آن از صحنه جنگ گريخته و و در پی عافیت رفتند .

باورپذيري از طريق تواترسازي خبر دروغين و شايعه، شيوه اي است كه حتي خواص را فريب مي دهد. شبكه هاي عنكبوتي كه هر خبري را از يك ديگر تكرار مي كند، باورپذيري را آسان مي كند. به عنوان نمونه وقتي روزنامه هاي زنجيري و شبكه عنكبوتي رسانه هاي ماهواره اي و اينترنتي يك مطلب را در اشكال مختلف تصويرسازي مي كنند، باورپذيري آن آسان مي شود. در اين روش از غرقه سازي كه در علوم روان شناسي اجتماعي مورد استفاده قرار مي گيرد، به خوبي استفاده مي شود. غرقه سازي مخاطب از طريق همه رسانه هاي شنيداري و ديداري مي تواند مردم را در حالتي از غفلت قرار دهد كه از تفكر درباره ماهيت خبر و صدق و كذب آن بازماند.

راهكار قرآن براي مقابله با شايعات

قرآن به اين نكته توجه مي دهد كه راه مقابله با تواترسازي ازطريق شايعه براي پذيرش خبر نادرست و دروغ، آن است كه با هرگونه شايعه سازي به شدت مقابله شود وشايعه پراكنان مجازات شوند و تهديد به مجازات در دنيا و آخرت گردند. در اين ميان بصيرت زايي و بصيرت افزايي در ميان مردم بسيار اهميت دارد. به اين معنا كه با گزارش از واقعيت ها و شفاف سازي، اجازه داده نشود تا دشمن با دراختيار گرفتن نياز خبرجويي فطري بشر، با بيان يك دروغ در ميان چند حقیقت و واقعیت ، فکر و احساس مخاطبان را در اختیار گیرد .

قرآن در تحليل و تبيين روش شناسي رفتار دشمنان اسلام در جنگ نرم، در آيه 46 سوره نساء به رفتار يهوديان در تحريف واقعيت ها و اتهام زني و جابه جائي حق و باطل اشاره مي كند و به مومنان نسبت به اين شيوه هاي دشمنان توجه و هشدار مي دهد.
دشمنان منافق در اين راه براي اين كه شخصيت پيامبر را شخصيتي به دور از كمال و تعادل و سلامت جلوه دهند، به زود باوري و خوش

ضرورت افشاگري بموقع

آياتي از قرآن به اين مهم توجه مي دهد كه افشاگري به هنگام و درست مي تواند تبليغات مسموم دشمن را دفع كند و اجازه بهره گيري را به دشمن ندهد. از جمله اين آيات آياتي است كه:

1-  درباره افترا به حضرت يوسف (ع) پرداخته است. (يوسف آيه 26)
2- افشاي به هنگام طرح ترور پيامبر (ص) كه نقشه منافقان قديم و جديد بود، از سوي خداوند موجب مي شود تا آنان در انجام آن ناكام شوند و نتوانند به مقاصد شوم خود برسند. (توبه آيات 64 و 65)
3- افشاگري به هنگام خداوند درباره اخنس بن شريق اشاره كرد كه با اظهار دوستي ظاهري نسبت به اسلام و پيامبر (ص)، عداوت دروني داشته و مي كوشيد تا با نهان سازي كينه خود، اهدافش را عملي سازد. (بقره آيه 204 )

4- خداوند در آياتي از جمله 11و 41 و 82 سوره مائده به افشاگري به هنگام طرح هاي ترور و توطئه هاي يهوديان نسبت به پيامبر (ص) مي پردازد و هدف آنان از فرستادن جاسوساني جهت تحريف و تكذيب سخنان پيامبر (ص) را رسوا مي كند. اين روش پيامبر (ص) براي ايجاد بصيرت در مردم و يا بصيرت افزايي نسبت به دشمنان اسلام و پيامبر (ص) بود.

مقابله با جنگ نرم از طریق موعظه و مجادله احسن .

آيه «اُدْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» نشان می‌دهد كه در جنگ نرم بايد بر اساس حكمت، منطق و استدلال فلسفی و عقلی حركت شود؛ همچنين می‌توان از طريق موعظه و مجادله احسن يا همان مناظره وارد صحنه شد.

 جنگ نرم همان جنگ فكری است، در يك سو جنگ بدنی و فيزيكی وجود دارد كه مبارزان با سلاح‌ها و ابزارهای جنگی در ميدان حاضر می‌شوند، اما از سويی ديگر جنگ فكری است كه با برخورد دو فكر و انديشه جنگ نرم روی می‌دهد .

در آيه ديگری از قرآن آمده است كه «الَّذِينَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»؛ يعنی بندگانی را كه بهترين را می‌شنوند و تصديق می‌كنند را بشارت بده. اين آيه نشان می‌دهد كه برای نفی يا اثبات فكر و نظريه‌ای ابتدا بايد آنها را شناخت و بعد با آن برخورد كرد. بنابراين در جنگ نرم نيز ابتدا بايد مهاجمان را شناخت و پس از آن، با منطق و استدلال، منطق انها را رد کرد .

 مجادله راهکاری دیگر برای مقابله با جنگ نرم است ، در قرآن كريم به پيامبر مكرم اسلام(ص) توصيه شده است كه به مشركان و كافران بگويد تا برهان خود را در برابر برهان اسلام بياورند«قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ»)
بنابر این برای مقابله با جنگ نرم لازم است از سنخ آن استفاده كرد،: امروز كه ابزارهای نوينی در جبهه جنگ نرم به كار گرفته می‌شود، ما نيز باید از اين ابزارها برای مقابله بهره بگيريم كه اين همان مصداق جدال است.
اما بايد برای مقابله با جنگ نرم آداب جدال را دانست، با شناسايی ابزارهای نوين می‌توان از آنها برای مقابله با جنگ نرم دشمن استفاده کرد . بهترين و قوی‌ترين قدرت نرم ايران درايت مقام معظم رهبری است كه توانسته‌اند مغالطات دشمن را به موقع شناسايی كرده و شيوه‌ها و ترفندهای آنها رابرای ديگران تبيين كنند.

ابعاد جنگ نرم از منظر قرآن

جنگ نرم و حدود و مرزهاي آن

آموزه هاي قرآني به جنگ نرم در حوزه دشمن شناسي و مقابله با دشمن، توجه داشته است. آيات بسياري به اين مسئله از دو زاويه ديد مختلف نگريسته است. به اين معنا كه اگر دشمن برخي از سازوكارهاي جنگ رواني را در جنگ نرم به كار مي گيرد، جامعه اسلامي نيز در دفاع و مقابله با دشمن مي بايست از همه امكانات بهره گيرد و در جنگ نرم، به حكم مقابله به مثل «فمن اعتدي عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدي عليكم و اتقواالله و اعلموا ان الله مع المتقين» عمل نماید .(بقره آیه 194)

البته در اين آيه و آيات ديگر بر اين مهم توجه و تاكيد شده است كه مومنان به حكم تقواي الهي، از هرگونه رفتارهاي ضد اخلاقي و عقلاني كه هنجارها و ارزش هاي اساسي بشريت را تضعيف مي كند و يا از ميان برمي دارد بايد پرهيز كنند. بنابراين خطوط قرمزها و محدوديت هايي را براي اين مقابله به مثل در همه حوزه ها از جمله جنگ نرم معين كرده است كه مومنان نمي توانند از آن مرزها گذر كنند و همانند دشمنان خدا و دين، عمل نمايند؛ به عنوان نمونه قتل و غارت بي گناهان و زنان و كودكان در فرهنگ ضدبشري دشمنان اسلام صورت مي گيرد ولي مومنان مجاز نيستند اين گونه رفتار كنند. در جنگ نرم نيز دشمنان به شيوه هاي زشت و ناپاكي رو مي آورند كه حريم هاي انساني و نيز قداست و كرامت بشري را مي شكند و به تهمت و افتراهاي ناموسي و همانند آن رو مي آورند، در حالي كه مومنان براساس آموزه هاي اسلامي و محوريت تقواي عقلاني و عقلايي و شرعي نمي تواند در جنگ نرم از آن ها بهره گيرند.

روش شناسي و رفتارشناسي دشمنان

خداوند در تحليل روش شناسي و رفتارشناسي دشمنان اسلام و توحيد، به اين نكته توجه مي دهد كه دشمنان اسلام، به سبب همدلي و مشابهت و همانندي در فكر و انديشه، يكسان و همانند هم عمل مي كنند (بقره آيه 118) از اين رو بخش زيادي از آيات قرآني به گزارش هاي تاريخي از رفتارهاي دشمنان و تحليل علل، عوامل، اهداف و مانند آن اختصاص يافته است؛ زيرا با تحليل آن امور به آساني مي توان رفتارهاي دشمنان عصر حاضر را تحليل و ارزيابي كرد .
و توصیه های مناسب برای مقابله و مواجهه با آن ارائه داد.

 دشمنان اسلام و توحيد هرچند كه از نظر ظاهري و نژادي و قوميت ها متفاوت هستند، ولي همگي آنان از عنصر مشترك انسانيت سود مي برند كه مي تواند رفتارها و شيوه هاي آنان را يكسان نمايد. همين تشابه قلوب كه در آيه مطرح شده است، به ما اين امكان را مي دهد تا بتوانيم از پيش، رفتارهاي آنان را پيش بيني كنيم و براساس آن، سازوكارهاي مقابله را فراهم آوريم و اجازه ندهيم تا دشمن به اهداف پست و پليد خود دست يابد.

ابزارهاي جنگ نرم

تنها اختلافي كه ميان جنگ هاي نرم در گذشته و حال مي توان يافت، تفاوت در ابزارهاي و روشهايي است كه از سوي دشمنان مورد بهره برداري قرار مي گيرد؛ زيرا انسان ها هر روزي به ابزارهاي جديدي دست مي يابند كه در گذشته غيرقابل دسترسي بود. فرهنگ و تمدن بشري همان گونه كه به سوي كمال پيش مي رود در ابزارها نيز كمال مي يابد و نواقص و كمبودهاي آن جبران مي شود. دشمنان توحيد و عدالت و اسلام نيز در مقابل، هر روز بيش از گذشته تلاش مي كنند تا با استفاده از ابزارهاي نوين، سد راه اهداف كمالي و عدالت خواهانه توده هاي مردم به ويژه مسلمانان و در مومنان شوند.

گذشته ابزارهاي جنگ نرم در داستان سرايي و شعر و مانند آن خلاصه مي شد. اشعار هجوآميز به ويژه در ميدان هاي جنگي به عنوان رجز خوانده مي شد تا روحيه مخاطبان را تضعيف كرده و شرايط روحي مبارزان را تغيير دهد. رجز و شعر دو كاركرد متضاد نسبت به دوست و دشمن داشت. اشعار به دوستان انگيزه مبارزه مي بخشيد و روحيه دشمنان را تضعیف میکرد .

داستان سرايي و افسانه سازي از شخصيت هاي پهلواني از ديگر ابزارهايي بود كه در جنگ نرم ميان تمدن ها و اقوام و ملل بسيار مورد بهره برداري بوده است. اقوام از طريق افسانه ها و اسطوره سازي، نه تنها موقعيت خويش را فراتر از اقوام موجود تثبيت مي كردند و به مردم و ملت خويش انگيزه مي بخشيدند، بلكه اقوام و ملل ديگر را تحقير كرده و به سخريه مي گرفتند تا جايي كه شخص از انتساب به قوم و قبيله اي شرم مي داشت.
يكي از مهم ترين اتهاماتي كه همواره به پيامبران از سوي دشمنان ايشان زده مي شد، عنوان شاعري بود. اين اتهام از آن رو زده مي شد كه آموزه هاي آنان را در حد سخناني براي تحريك عواطف و احساسات پايين آورند و به مردم بقبولانند كه آموزه هاي آنان بيرون از دايره عقلانيت مي باشد و نمي تواند عامل خوشبختي و سعادت ايشان و دستور درست زندگانی بشر باشد .

دشمنان براي تحقير و تمسخر پيامبران، خود از ابزار شعر بهره مي بردند و اين اشعار را به گونه اي مي سرودندكه مخاطبان از انتساب خود به پيامبران و عنوان پيرو بودن شرم كنند (صافات آيه 36، طور آيه 30، انبياء آيه 5 و حاقه آيه 41) افسانه سرايي از ديگر روش هايي بود كه دشمنان براي مقابله با پيامبران در جنگ نرم از آن استفاده بسيار مي كردند كه آياتي چون آيه 25 سوره انعام و 31 سوره انفال و آيه 24 سوره نحل و 83 سوره مأمنون و 5 سوره فرقان و آیاتی دیگر بر آن دلالت می کند .

در جهان امروز، ابزارهايي كه براي جنگ نرم مورد استفاده قرار مي گيرد از تنوع و تعدد بسياري برخوردار است. روزنامه ها، تلفن هاي همراه، ماهواره ها، رسانه هاي همگاني و اينترنت و شبكه جهاني آن، در كنار ابزارهاي ديگر، مهم ترين ابزارهاي جنگ نرم است كه در بسياري از كشورها و ملت ها تأثيرات مخرب خود را گذاشته و زمينه را براي تسلط جهانخواران و دشمنان مردم فراهم آورده است.

مصداقهای عینی در قرآن و احادیث در خصوص جنگ نرم

1-    تقابل حضرت آدم و حوا با شیطان.

2-    در عصر پیامبر ، شیطان از همه تجربه ها ، مخالفتها و مقابله ها با جریان حق بهره می گرفت .

3-    دامنه جنگ نرم از لحظه آغاز تمرد ابلیس از سجده بر آدم(ع) شروع شده و به فرموده قرآن تا «الی یوم الوقت المعلوم.

4-    شايعه، ابزار مشركان و منافقان برای جنگ نرم در صدر اسلام بود.

5-    تضعيف جبهه حق از سوی منافقين . «یَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا یَعْلَمُون» عنوان كرد: منافقين خود را در نزد خداوند عزيز و پيامبر و يارانش را ذليل می‌پنداشتند، آنها تلاش داشتند تا جبهه خود را تقويت و ترس و وحشت در جبهه اهل حق ايجاد كنند.

6-    فرعون يكی از مهمترين نمونه‌ها است، كه در برابر حضرت موسی(ع) به يك جنگ نرم واقعی دست می‌زند.

7-  اهانت از روش هايي است كه دشمنان اسلام همواره از آن به عنوان عامل تأثيرگذار در صحنه اجتماعي بهره برده اند. زيرا اهانت موجب مي شود تا شخصيت شكني و يا ترور شخصيت، اعتبار وجايگاه اجتماعي شخص از ميان برود و سخنان او از اعتبار و رفتارش از ارزش فروافتد. در طول تاريخ همواره دشمنان اسلام با استفاده از ابزار اهانت به قصد سبك شمردن و تحقير پيامبران و مؤمنان، كوشيدند . قرآن كريم گزارش مي كند كه منافقان با برخوردهاي توهين آميز خويش نسبت به حضرت پيامبر(ص) تلاش مي كردند تا عزت آن حضرت را درهم شكنند.

8-    قرآن کریم در آيه 46 سوره نساء به رفتار يهوديان در تحريف واقعيت ها و اتهام زني و جابه جائي حق و باطل اشاره مي كند.

9-  منافقان در صدر اسلام با سفيه خواندن مومنان مي كوشيدند تا آنان را در مسيري قرار دهند كه افكار و رفتارشان از نظر ديگران و خودشان سفيهانه جلوه كند. تاكيدهاي منافقان و تكرار آن از طريق شبكه هاي عنكبوتي و شايعه سازي به گونه اي بود كه برخي از مؤمنان سست ايمان، افكار و رفتارشان را خوار و ذليل مي شمردند.

10-در صدر اسلام، دشمنان به انواع تهمت ها و افتراها تمسك جستند تا شخصيت پيامبر(ص) را ترور كنند. آنان گاه به آن حضرت افترا مي زنند كه در غنايم جنگي خيانت مي كند (آل عمران آيه 161) يا آن كه كارهاي زشت و ناهنجار انجام مي دهد (نساء آيه 78) يا اين كه مجنون و جن زده است (صافات آيه 36) و گرايش به كهانت دارد (طور آيه 29) و به خدا نسبت هاي دروغ مي دهد (سبا آيات 7 و 8) و جادوگر (يونس آيه2) و و شاعر (انبیاء آیه 5) و افسون شده (اسراء آیه 47)

11-نمرود در برابر استدلال هاي حضرت ابراهيم (ع) و فرعون در برابر منطق قوي و برهاني حضرت موسي (ع) به چرندگويي و و هیاهو سالاری توسل جستند .

12-هنگامي كه مشركان مكه، نماز پيامبر (ص) و رفتارهاي منطقي و عقلاني و عقلايي وي را در عبادت مي ديدند، به جاي اين كه رفتار عبادي خود را نقد كنند به كف و سوت پناه مي برند تا هم اجازه ندهند كلمات نماز شنيده شود.

13-شخصیت سازی : در داستان حضرت موسي (ع) فرعون كوشيد تا نخست با ساحران (اعراف آيات 511 تا 711 و نيز شعراء آيات 34 تا 54 و آيات ديگر) و سپس با بلعم باعورا (اعراف آيه 671) به اهداف خود برسد و جايگزيني براي آن حضرت (ع) بسازد كه از نظر او همتراز شخصيتي موسي (ع) بودند. در زمان پيامبر (ص) نيز با معرفي دو نفر به عنوان همتراز ايشان تلاش شد با شخصيت سازي ديگران، جايگزيني براي آن حضرت معرفي كنند و قدرت را با انتقال به انان مدیریت و مهار کنند .(زخرف آیه 13)در جهان معاصر نيز با اهداي جوايز بين المللي چون صلح نوبل و حقوق بشر و شخصيت سازي از طريق رسانه ها، همانند سازي و شخصيت سازي براي رهبران صورت مي گيرد.

14-بازي با ايمان از طريق ارتداد از مهم ترين روش هايي است كه دشمنان براي تخريب روحيه مومنان از آن بهره مي گيرند.

15-در روش افك و افتراء، دشمنان تلاش مي كنند تا جايگاه رهبران و مسئولان هر جامعه و نظامي را از مقام كاريزماتيك، شخصيت هاي كامل و سالم و الگوهاي مهم ديگران پايين آورده و تنزل دهند. ازجمله معروف ترين اين وقايع مي توان به ترور شخصيت پيامبر گرامي (ص) از طريق افك و بهتان به همسر وي اشاره كرد كه در آيه 11 سوره نور گزارشي از آن آمده است. در داستان عيسي (ع) دشمنان يهودي آن حضرت (ع) چون نتوانستند آن حضرت را بي شخصيت كنند، با بهره گيري از افك و بهتان، كوشيدند تا دامن پاك دوشيزه اي چون حضرت مريم (س) را بيالايند و شخصيت كاريز ماتيك آن بزرگوار را هدف گيرند. (مريم آيه 82).

16- جنگهای صدر اسلام :

1/16-  جنگ بدر :«منافقان و آنان که در دل بیماری دارند، گفتند: اینان را دینشان فریفته است».

2/16- جنگ احد : یهودیان و منافقان در مدینه شایع کردند که خبر خوشی برای پیامبرصلی الله علیه وآله نرسیده است .

3/16- جنگ احزاب : خدا و پیامبرش جز فریب به ما وعده ای نداده اند

4/16-جنگ تبوک : در هوای گرم به جنگ نروید .

5/16-صلح حدیبیه :شایعه قتل عثمان فرستاده پیامبر به مکه منجر به موضع گیری نظامی پیامبر شد .

6/16- جنگ حنین : در آغاز جنگ حنین که مسلمانان غافلگیر شدند و به هزیمت رفتند و ظاهرا کار به زیان آنها می نمود، منافقان، کفر و کینة درونی خود را آشکار ساختند. ابوسفیان گفت: اینان تا کرانة دریا عقب خواهند نشست.

راهکاری پیشنهادی :

1-    ایجاد بصیرت زایی و بصیرت افزایی در آحاد جامعه برای جلوگیری از به دام افتادن تبلیغات دشمنان  .

2-    مقابله به مثل : تحقیر و اهانت و خوار کردن منافقان و دشمنان .

3-    آگاهی بخشی در مردم نسبت به جایگاه شخصیت های جامعه بویژه جایگاه مترقی ولایت فقیه .

4-    واکنش به هنگام و شفاف سازی درست مسائل مطروحه .

5-    تشدید مجازات عوامل دخیل در ایجاد فتنه و شایعه در داخل کشور.

6-    استفاده از ابزار موعظه و مجادله احسن در مسائل و مشکلات .

7-    استفاده از روش پیشنهادی قرآن ( تهدید از طریق ترساندن و ارعاب .)

8-    تقویت باور ها و ارزشهای درونی و اعتقادی مردم (تقویت هویت دینی و ملی )

9-    استفاده از قدرت فرهنگی انقلاب اسلامی در بیداری ملتها برای مقابله با استعمارگران در اقصی نقاط جهان .

10-دسترسی به ابعاد قدرت نرم در سطوح ملی ، منطقه ای و بین المللی .

 

( مقام معظم رهبری )

دشمن  در جنگ نرم تلاش دارد با استفاده از ابزارهای فرهنگی  و ارتباطاتی پیشرفته و با شایعه و دروغ پراکنی و استفاده از برخی بهانه ها ، میان آحاد مردم تردید ، بدبینی و اختلاف ایجاد کند .

از این سایت حمایت کنید دوستان

   نوشته شده در 27 / 2,  توسط جوادرئیسی 




یک روزنامه نگار  می نویسد

 

 

 

 

 حرم شريف الهي

 

 

 

 

 

 

 

  يكي از خاطراتي كه در طول بيش از 30سال كار خبري هرگز از ذهنم پاك نمي شود ، ديدار با پيرمردي از شبه قاره هند در مراسم حج سال 1373 بود كه آن سال خداوند توفيق زيارت خانه اش را به من اعطا كرد . آن خاطره هميشه ماندگار ، در كنار حرم شريف الهي رقم خورد. پيرمرد كه از سيماي دوست داشتني اش  معلوم بود  اهل شبه قاره است ،  بدون هيچ آشنايي قبلي به من نزديك شد و بعد از سلام تنها با عبارت " ايراني "  و آهنگي سووالي از من هويتم ملي ام را پرسيد .  وقتي با تكان دادن سر و با لبخندي گوشه لب ايراني بودن خودم را تاييد كردم ، پير مرد كه چشمانش از اشك پر شده بود مرا در آغوش گرفت و به گرمي فشرد و در همان حال گفت : خميني – ايران . و دستانش را روي قلبش گذاشت به اين معني كه آنها را دوست مي دارم . دهه 1980 ميلادي كه لبنان بودم و يا دهه 1990ميلادي كه در پاكستان و بعد از آن در آسياي مركزي مامور بودم ،از اين صحنه ها و ابراز لطف و مرحمت به خودم ، ملت ، انقلاب اسلامي و كشورم بسيار ديدام كه هر يك جايي خاص در ذهن من  دارند و مطمئن هستم تا روزي كه زنده ام با من خواهند ماند . من اين همه را ناشي از تاثيرگذاري عميق انقلاب اسلامي بر توده هاي مردم اعم  از مسلمان و غير مسلمان و شعارهاي متكي بر" همدلي و مهرباني " و نيز ويژگيهاي خاصي مي دانم كه در رهبري فقيد آن حضرت امام خميني (ره ) وجود داشت و مقام رهبري نيز همواره و از جمله در ديدار عمومي اخيرشان به مناسبت خجسته سالروز مبعث رسول گرامي اسلام ( ص ) برآن اصول و شعارها تاكيد فرموده  و مي فرمايند.

 

 

 

 جهان اسلام با همه ي امكانات و توانايي هايي كه دارد و آنرا قادر مي سازد تا با به بكارگيري اين قابليت ها ، خود را در هيبت يك ابر قدرت جهاني مطرح سازد ، متاسفانه امروز با چالش هاي بسياري روبرو است كه ريشه همه ي آنها را       مي توان در تفرقه و عدم همدلي و مهرباني و اتحاد اين كشورها با هم بويژه در برابر دشمنان مشترك ديد. دشمن امروز وحشت زده از بيداري اسلامي بويژه در بين جوانان مسلمان و گرايش روز افزون روشنفكران به اسلام ، تحولات دركشورهاي اسلامي را زير نظر دارد و از هيچ اقدامي نيز براي تخريب چهره اسلام و مسلمين در جهان فرو گذاري     نمي كند. دشمني قدرت هاي استكباري با بيداري اسلامي همانگونه كه رهبري معظم انقلاب در ديدار اخيرشان اشاره كردند ، واقعيتي انكار ناپذير يافته است. در برابر بيداري روز افزون اسلامي درسطح جهان ، استكبار با هجمه يي سنگين و با   همه ي امكانات و ابزارهاي سياسي – نظامي – اقتصادي و تبليغاتي ، اسلام و مسلمين را دين و امتي واپس گرا ، خشونت طلب ، عبوس  و با فكرهاي بسته معرفي مي كند و نمودها و مظاهر خود را  از اين ادعا ، گروههاي دهشت افكني معرفي مي نمايد كه  به تعبير رهبري معظم انقلاب ، مسلمين " بشدت (به آنها ) مشكوك هستند كه آيا اين گروهها و عناصر اصلا وجود دارند و يا در واقع همان عوامل سرويس هاي جاسوسي اسراييل و آمريكا و انگليس هستند كه اين كارها را مي كنند و از برخي آدم هاي غافل نيز استفاده مي كنند " . " اسلام بر انديشه ، عقل ، علم ،انسانيت ، آزاد فكري ، مهرباني و مهرورزي و رعايت كامل حقوق انسان ها " تاكيد دارد و جريان بيداري اسلامي نيز همين راه را دنبال  مي كند.  جهان اسلام در شرايطي كه امروز با آن روبرو است و براي حيات آتي خود ، بيش از هر زماني به وحدت و همدلي نياز دارد و بهترين و اصلي ترين محور براي تحقق اين مهم " اتحاد كلمه بر محور اسلام "  و "پايداري در مقابل مطامع و زياده خواهي مستكبران " است .

 

 

 

 

 

والسلام

 

از این سایت حمایت کنید دوستان

   نوشته شده در 27 / 2,  توسط جوادرئیسی 



 

حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش یکی از اصلی ترین اهداف و دست آورد نظام های دمکراتیک در جهان پسا استبداد و نظام های خودکامه و توتالیتر است. دمکراسی برآمده از هزاران سال تجارب تلخ تاریخی بشر از توتالیتاریسم و خودکامگی شاهان، سلاطین و حاکمانی است که روزگار را بر توده ها با اعمال خشونت و استیلا بر منابع ثروت و قدرت تیره و تار ساخته بودند. مسلما بشر امروزی بازگشت به این دوره سیاه و تاریک را بر نمی تابد و نسل های امروزی از استبداد و افتادن به دام خودکامگی بسیار فاصله گرفته اند. افغانستان نیز از آسیب های استبداد و خودکامگی ها بی نصیب نبوده است بویژه آنکه در برخی دوره های تاریخی برخی مدعیان شریعتمداری نیز بجای آنکه به عدالت و قانونمداری در جامعه ما کمک کند با تفسیر های من در آوردی و غلط از منابع اسلامی و سنت اسلامی به تعمیق خودکامگی ها و خودرایی ها کمک کرده اند. اینکه شریعت ابزاری برای توجیه قدرت و رفتار های قدرتمندان و حاکمان قرار بگیرد بزرگ ترین خطری است که ماهیت و جوهره اصیل دیانت و شریعت را تهدید می کند. ماهیت ناب و اصیل شریعت و دین رهایی دادن انسان از دام خود کامگی ها، منیت ها و تامین عدالت و برابری در سایه نظم و قانون است بنا براین زمانیکه این جوهره اصلی دین را مدعیان دیانت و شریعت در مسیر انحرافی دیگری تفسیر و تبیین کنند به حال جامعه ی که این اتفاق در آن در حال رخدادن است باید عمیقا گریست و از حیات متدیانه و مومنانه در آن جامعه باید دست شست.

در روز های اخیر در کشور در پی بالا گرفتن اختلاف نظر ها و تفاوت های ایجاد شده در برداشت ها و تفسیر ها از منابع قانونی در کشور عده ی تلاش می کنند با حمایت از مواضع رئیس جمهور از برخی متون و روایات دینی و اسلامی بگونه ی استفاده کنند که برآیند آن مخالفت با دیدگاه رئیس جمهور و حکومت را حرام و حتی بعضا به مثابه کفر و بیرون شدن از دین قلمداد می کند. این درحالیست که در منازعات انتخاباتی حکومت یک طرف ماجرا و دعوا است و باید دادگاه بی طرف و عادلانه دعاوی هردو طرف را بشنود و براساس عدل و انصاف میان هردو طرف حکم کند نه اینکه یک طرف دعوا را بگونه ی در مورد اش سخن گفت که طرف دیگر را هیچ مجالی برای طرح و بیان ادعا نداد. زیرا مقامات کمسیون سمع شکایات انتخاباتی اعلام می دارند که آنان حاضراند از فیصله های خود درباره نتایج انتخابات پارلمانی 1389 در برابر یک محکمه ویژه دفاع کنند. احمد ضیاء رفعت، يکی از اعضای سابق کميسيون شکايات انتخاباتى، می گوید کميسيون مستقل انتخابات نميتواند در غيابت کميسيون شکايات انتخاباتى، فيصله نمايد در صورتي که کميسيون مستقل انتخابات، در نتايج انتخابات تغيير بياورد، سوء استفاده از صلاحيت آن کميسيون خواهد بود.وی همچنین بر این باور است که تغيير در نتايج انتخابات پارلمانی مشق دموکراسى نيست ، بلکه مشق بحران زايى است. بنا براین انتظار می رود در موضع گیری ها نباید بگونه ای سخن گفته شود که یک طرف دعوا و نزاع های انتخاباتی و همچنین مردم در بی طرفی و منصفانه بودن مواضع این مقامات محترم تردید بدل راه دهند که در آن صورت هیچ سنگی روی سنگ بند نخواهد شد.

طبیعی است که این سنخ موضع گیری های مقامات نه تنها اعتبار و اعتماد ملی  را خدشه دار می سازد بلکه عملا طرف های درگیر را وادار به موضع گیری های تند تر و واکنش های سخت تر می سازد. این درحالیست که ادعای اصلی نمایندگان متحصن مجلس پافشاری بر رعایت و تطبیق قانون اساسی و سایر قوانین نافذه کشور است و رييس این ائتلاف، طى سخنانی هدف از تحصن را دفاع از قانون اساسى، رشد دموکراسى و ختم ديکتاتورى بيان کرد و افزود: اجراات دادگاه عالی، دادستانی کل و سرپرست وزيران، غيرقانونى است و مشروعيت ندارد. وى حکومت را متهم به نقض قانون نموده گفت، حکومت قانون را بالاى ملت تطبيق و خودشان از آن سرکشى ميکنند. وی همچنین کميسيون مستقل انتخابات را مورد خطاب قرارد و تأکید کرد که اگر در نتايج انتخابات تغيير به وجود بيايد، خيانت ملى است و نماينده هاى مردم و ملت از حقوق و آراء شان دفاع ميکنند. نگارنده در پی تایید یا رد ادعاهای دو طرف نبوده و آنرا وظیفه مراجع قانونی و ذی صلاح می داند اما نگرانی اصلی از آنجا ناشی می شود که مبادا اختلاف نظرها که در یک جامعه پویا و زنده کاملا طبیعی است  بهانه یا وسیله ی برای بازگشت به استبداد،  دیکتاتوری و خودکامگی شود.

نگارنده براین باور است که این سنخ تنش ها، بحران ها و اختلاف نظرها در کشور باید در نهایت به یافتن یک راه حل و راه های برون رفت از بحران برای همیشه منتهی شود نه اینکه ما با ناتوانی از حل بحران برای استبداد و خودکامگی ها بستر سازی کنیم. اگر درگيري ها، برخوردها، و در يك كلام بيگانگي  انسانها درجدال هاي فعالانه آنان نبود تفكرات سياسي و راه هاي برون رفت از بحران ها  درگستره تاريخ بشر شكل نمي گرفت. دقيقا پس از آنكه رابطه هاي انساني در اثر اين برخورد ها آسيب مي بيند ما ناگذير از پرسش در مورد نيرو ها و معيار هاي حاكم بر اين روابط مي گرديم كه در نتيجه شگرفترين و عميق ترين  دست آوردهاي تفكر سياسي در واكنش به اين پريشاني هاي اجتماعي بوجود مي آيد. آنگاه كه كه در اثر جنگ ها و برخورد هاي وحشيانه ي حزبي و فرقه ي شهر هاي يونان تجزيه وتخريب مي گردد جمهوري افلاطون كه درواقع تاملاتي بر همين جنگ هاي پلوپونز هست تاليف مي گردد. در اثر جنگهاي كه در نهايت به سقوط امپراطوري روم منجر مي شود كتاب شهرخداي آگوستين قديس به رشته تحرير در مي آيد و جنگ هاي داخلي انگلستان  تامس هابز را بر آن مي دارد تا اثر ارزشمندش لوياتان را بنويسد و در نهايت اينكه استبداد و انحطاط نظام سلطنتي فرانسه الهام بخش روسو- بزرگ متفكر سياسي- براي نوشتن آثارش مي گردد. اما آنچه را که می توان به عنوان وجه مشترکی میان تمامی نظام های مطرح شده توسط این متفکران برای مهار و عبور از بحران مطرح کرد این است که همگان بر قانونیت و قانونمندی در نظام های سیاسی و احترام به آنرا نقطه پایان هر کشمکش و بحران سیاسی اجتماعی می دانند. مسلما نظم اجتماعی در نبود عدالت و قانون پایدار نخواهد بود از این رو بسیار روشن است که بوجود آوردن نظم درجامعه منهای قانون ممکن نیست.

درپایان دوباره تاکید می گردد که کشمکش ها و اختلاف نظرها در یک جامعه پویا و زنده کاملا طبیعی است و باید چنین باشد اما سیاست مداران، مدیران ارشد جامعه ما، اهالی اندیشه و قلم بویژه در کشور باید به حل بحران برای همیشه در چارچوب های قانونی بیاندیشند نه اینکه بجای درست کردن ابرو چشم را هم کور کرد. بسترسازی برای بازگشت استبداد و دیکتاتوری در جامعه به هر طریقی که باشد یک فاجعه است و باید تلاش کرد از چنین رخدادی به جد جلوگیری به عمل آید.

از این سایت حمایت کنید دوستان

   نوشته شده در 27 / 2,  توسط جوادرئیسی 



بحران های پی در پی در افغانستان ریشه در کجا دارد؟!

متاسفانه شواهد و قرائن موجودتاریخی گواه بر آن است که از بدو تأسيس كشور افغانستان، همواره سياست‌هاي دولت، قومي و عموما مبتني بر تبعيض و انحصار بوده و قدرت‌هاي سياسي اقتصادي و فرهنگي عمدتا در انحصار گروه های خاص بوده است. به این ترتیب دیگران از مزاياي شهروندي برخوردار نبوده‌اند، بلكه در برخي از دوره‌هاي تاريخي اعمال چنين سياست‌هايي منجر به اخراج، نسل كشي و اشغال سرزمين‌هاي آنان نیز شده است.  ازآنجاي كه دولت‌ها در افغانستان همواره در انحصار قوم و بعضا خاندان خاصي بوده‌اند، این دولت ها هميشه حافظ و مدافع همان گروه خاص بوده و با ابزارهاي در دست داشته ديگران را از دستيابي به منافع ارزشمند قدرت، ثروت، و معرفت محروم نگه داشته‌اند، و حتی در برخی موارد با روا داشتن تبعيض‌هاي نارواي نژادي سعي ورزيده‌اند با زور و اجبار به قلع و قمع گروه‌ها و اقوام ديگر پرداخته، و تمايزات فرهنگي آنان را نابود نمايند.

با توجه به خصوصيات رفتاري، و رواني جوامع قبیلوی و محيط زندگي بسته و عشيره‌‌‌‌اي مملو از تعصبات كور نژادي و قومي که بارنت روبين از آن بنام گنجينه سنت‌هاي کهن ياد مي‌کند، اكثراً افراد قبایل خشن و جنگجو بوده و همواره محيط زندگي پرتنش و نا آرامي را داشته‌اند، به همين لحاظ هميشه به لشكر كشي‌ها و جنگ‌هاي طولاني در بين خود و ديگران دامن زده‌اند. اين روند تاکنون هم ادامه دارد و ما همچنان شاهد درگيري‌ها، سرقت‌ها، کشتارمردم، ماموران دولتي، سربازان ارتش و ... در مناطق مختلف کشور هستيم. سوگ‌مندانه‌تر اين‌که دولت و نيروهاي ائتلاف و ناتو هم از مهار اين درگيري‌ها و يافتن راه‌حل مناسب براي آن عاجز‌ند و هر روز بر ميزان نا امني‌ها بيشتر افزوده مي‌شود. بسیاری بر این باور اند که یکی از عوامل اصلی تمامي مشکلات کشور در زياده خواهي‌ها و فزون طلبي‌هاي عده‌ي کوته فکر و تنگ‌نظر نهفته‌است. تا زماني که آنان دست از ين تفکرات کهنه و قرون وسطايي مبتني بر برتربيني نژادي و قومي بر ندارند، افغانستان همچنان دست‌خوش جنگ‌ها و نزاع‌هاي داخلي خواهد بود و کابل همچنان تاريک‌ترين پايتخت ويرانه‌هاي جهان.

پس از برگذاری اجلاس بن و بازگشت خیل عظیم از تحصیلکردگان کشور که اکثرا در کشور های غربی تحصیل کرده و تجربه مدیریت آموخته بودند انتظار می رفت با حضور آنان بار دیگر کشور در گرداب تعصبات کور گروهی و قومی فرو نرود و این بار تحصیلکردکان جامعه ما طرح نو در اندازند و کشور را از بحران چندین ساله جنگ و خشونت و ویرانی نجات دهند.  اگرچه در سالهای نخستین شکل گیری نظام جدید در کشور گام های در این مسیر برداشته شد اما به مرور زمان فرهنگ قبیلوی حاکم بر جامعه افغانی روشنفکران و تحصیلکردکان این کشور را نیز تسلیم خود کرد. اگر قرار براین باشد که تمامی نمونه ها و مواردی که تبعیض های ناروا و نابرابر علیه مردم در بخش های مختلف کشور روا داشته شده است را بر شماریم مثنوی هفتاد من کاغذ شود. اما برای نمونه یکی از کلیدی ترین و مهمترین پست ها در حکومت و وزارت خانه ی بسیار مهم و تاثیر گذار در عرصه بازسازی و ساخت وساز کشور را که در آن چهره های تحصیلکرده غرب و اساتید دانشگاه های غربی حضور داشته اند را می توان مورد مطالعه وبررسی قرار داد.

وزارت مالیه عمده ترین نهاد مالی افغانستان است که وظیفه ی ترتیب و تطبيق بودجه، جمع آوری ماليه، تنظيم و کنترول مصارف و تاديات دولت و تنظيم امور گمرکی را بر عهده دارد. در راس این وزارت خانه مهم مدیران و مسئولین مختلفی در این سالها حضور داشته اند که کاری به افراد و مسئولین خاص نداریم اما بررسی عملکرد این وزارت خانه بصورت کلی می تواند به روشنی نشان دهد که عملی شدن بودجه ها و پلان های نابرابر و ناعادلانه بازسازی و پروژه های ساخت و ساز در کشور اکنون به شکل کاریکاتوریک در آمده و در برخی از مناطق کشور پروژه های بسیار بزرگ و مهمی اجرا و عملی شده است اما در نقاط دیگر از اجرا شدن کوچک ترین پروژه ممکن بازسازی و یا کمک به مردم خبری نیست که نیست. متاسفانه و با هزاران درد باید گفت که تجربه های غم انگیز گذشته و پیشرفت های شگفت انگیز دنیای غرب در عرصه های مختلف اقتصادی فرهنگی و اجتماعی، این تحصیلکردگان ما را که در آنجا در جریان تحصیل زیسته و تلمذ کرده اند، از افتادن در پرتگاه فرهنگ انحصار طلبی قومی نجات دهد.

انکشاف و توسعه متوازن در کشور  همواره از شعار های اصلی دولت و نظام جدید در کشور بوده است. این اصل مهم از آغاز شکل گیری روند جدید در توافقات اجلاس بن و بعدها در قانون اساسی و سایر قوانین کشور مورد توجه وتاکید جدی قرار  داشته است. ناگفته هویدا است که در نبود انکشاف و توسعه متوازن درکشور برقراری صلح، ثبات و امنیت پایدار در کشور نیز بسیار دور از انتظار خواهد بود. با این حال متاسفانه دیده می شود بودجه تبعیض آمیز و ناعادلانه که پیامدهای اجتماعی و اقتصادی ناگواری را برای جامعه افغانستان در پی دارد بی باکانه از طرف مقامات این وزارت خانه مهم تسوید شده است. بودجه نامتوازن باعث نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی می گردد و در نهایت نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی مانع دموکراتیزه شدن افغانستان شده و با ایجاد شکافهای اجتماعی زمینه ستیزهای اجتماعی را به وجود می آورد.

همین ناتوانی در عبور از فرهنگ قبیلوی باعث شده است که اکنون توده هایی از مردم فقیر و محروم که از تنگدستی علف می خورند و یا تن به دریا می سپارند تا از شر مرارتهای رنجبار زندگی نجات یابند هیچگونه سهمی از بودجه به اصطلاح ملی نداشته باشند. شهروندان مناطق محروم کشور تابع ترین شهروندان کشور اند که از قوانین کشور تبعیت مینمایند، مکلفیت های خویش را در برابر دولت ادا مینمایند، مالیه پرداخت میکنند، نیروی کار ساخت و ساز و بازسازی کشور را فراهم مینمایند، برای کشور افتخار می آورند و برای حفاظت و صیانت از وطن قربانی میدهند، ولی در عرصه های اقتصادی و اجتماعی به فراموشی سپرده می شوند، در واقعیت امر می توان گفت این بخش های از جامعه عامدا اما به صورت غیر مستقیم در مضیقه و محاصره اقتصادی دولت کنونی قرار دارد.

جالب تر از همه این است که در عین محرومیت شدید ولایاتی مانند بادغیس، دایکندی، بامیان و غور که کوچکترین توجهی در این سالها به این والایات نشده است؛ ولایاتی که وضعیت کاملا بهتری دارد به دلیل حضور مخالفان مسلح وبه بهانه آسیب پذیر بودن بیشترین کمک ها را دریافت کرده است. به هر حال چه بپذیریم و یا نپذیریم واقعیت آنی است که در برابر دیدگان ما قرار دارد. میزان پروژه های در حال اجرا و به انجام رسیده در مناطق خاص از کشور هر گز نشان دهنده رعایت اصل اعتدال ، توازن و انصاف در این زمینه نیست. بایسته است مقامات محترم وزارت خانه های مختلف در کشور بیش از این به تعمیق بحران بی اعتمادی ملی و انشقاق و جدایی میان مردم با روا داشتن سیاست های تبعیض آمیز کمک نکنند و به افغانستان توسعه یافته و مترقی در سایه عدالت و برابری بیاندیشند.

از این سایت حمایت کنید دوستان

   نوشته شده در 27 / 2,  توسط جوادرئیسی 



 

افغانستان در ده سال اخیر طلائي ترين فرصت ها و موقعيت ها را بدليل سوء مديريت و ضعف هاي جدي درون ساختاری حکومت از دست داد. در طول اين سالها جامعه جهاني در كنار افغانستان ايستاد و بالاترين سطح كمك هاي مادي و معنوي شان را به افغانستان مبذول داشت. ده ها مليارد دالر از كمك هاي بلاعوض جهان به حساب افغانستان و مردم اين كشور واريز شد که اين كشور در هيچ مقطع از تاريخ خود اينگونه مورد توجه و اهتمام جامعه جهاني قرار نگرفته بود. در چنین شرائطی انتظار همگاني آن بود كه دولتمردان افغانستان با درك درست واقعيت‌ها وعينيت‌های جامعه افغاني گامهاي محكم و استواري را براي ايجاد زمينه هاي توسعه و ثبات پايدار، برقراري عدالت اجتماعي بردارد. اما واقعا از اين فرصت ها توانستيم بخوبي بهره ببريم. اينك پس از سپري شدن حدود يك دهه بايد از خود بپرسيم كه در كجا قرار داريم و چه اندازه توانسته ايم از فرصت ها بهره ببريم و چه مقدار از اين فرصت هاي طلائي را ضائع كرده ايم. شايد اين بازبيني بتواند ما را در سالهاي آينده كه از تجديد پيمان جامعه جهاني در كنفرانس كابل روند جديدي در كشور شكل گرفته است كمك كند.

اخیرا وزارت مالیه اعلام نموده است که تاکنون از 69 میلیارد دالر کمک وعده شدۀ جامعۀ جهانی، 57 میلیارد آن به افغانستان پرداخت شده است. وزیر مالیۀ کشور می گوید از جمع 47 تمویل کنندۀ افغانستان، بزرگترین کمک کننده گان افغانستان به ترتیب کشورهای آمریکا، جاپان، اتحادیۀ اروپا، انگلستان و بانک جهانی می باشند و از جملۀ کمک های پرداخت شدۀ جامعۀ جهانی هجده درصد آن از طریق بودجۀ ملی به مصرف رسیده و 82 درصد آن از طریق خود خارجی ها مصرف شده است. بر بنیاد معلومات وزیر مالیه، از جملۀ این کمک ها 51 درصد آن در سکتور امنیتی مصرف شده است، لذا در صورتی که ناامنی ها افزایش یابد، مصرف کمک ها و بودجه نیز افزایش خواهد یافت. زاخیلوال بدون این که مشخص کند چه مقدار از کمک صورت گرفته به شکل قرض می باشد، گفت که بیشتر این کمک ها به گونۀ بلاعوض صورت گرفته است.

در این تردیدی نیست که کمک های جهانی به افغانستان به هدف از بین بردن تمامی تهدید های تروریستی  و امنیتی علی صلح و امنیت جهانی از خاک افغانستان صورت گرفته است ولی اینکه ایا در تامین این اهداف تا چه اندازه جامعه جهانی وافغانستان موفق بوده یا نبوده است بحث دیگری است.  مسئله ی مهمی که در این میان حائز اهمیت است این است که کشور های کمک کننده به افغانستان همواره حکومت کابل را متهم به فساد ادارای، هرج و مرج و حکومتداری ضعیف نموده و از آن به شدت انتقاد نموده اند. درمقابل حکومت افغانستان نیروهای خارجی از جمله امریکایی ها را عامل اصلی فساد گسترده در حکومت افغانستان خوانده و بارها آنها را متهم به گسترش فساد در افغانستان نموده است.

اما نیروهای خارجی براساس منافع ملیشان در افغانستان حضوردارند و این نیرو ها هر زمانیکه منافع ملی­شان را به دست آورند، افغانستان را ترک خواهند گفت. از جانبی هم امنیت در کشورهای منطقه و جهان بستگی به تامین امنیت در افغانستان دارد و کاملا درست است که نیروهای ناتو به منظور تامین امنیت شهروندان کشورشان در افغانستان حضور یافته و در برابر تروریزم مبارزه می نمایند. بنا براین کمک های جهانی به افغانستان نیز در همین راستا است

اما مهمترین مسئله این است که این کمک ها در این ده سال چگونه در افغانستان به مصرف رسیده است و آیا این ده ها ملیارد دالر توانسته است بگونه ی در افغانستان هزینه شود که اندکی از فقر شدید و گسترده در افغانستان بکاهد.

ایا دولتمردان تلاش کرده اند این کمک ها بصورت عادلانه در اختیار همه اقشار جامعه و در تمامی نقاط کشور بدون در نظرداشت مسائل قومی، زبانی، مذهبی و منطقه ی، قرار بگیرد؟ یا اینکه نه تنها در روند هزینه شدن کمک های جهانی به افغانستا اصل عدالت و انصاف رعایت نشده است بلکه تبعیض های ظالمانه و نابرابر علیه بخش های از مردمان این کشور در این ده سال روا داشته شده است؟

واقعیت این است که چه دولت مردان ما بپذیرند یا نپذیرند میزان پروژه های اجرا شده ویا در حال اجرا در سطح کشور که به هدف بازسازی یا نو سازی کشورانجام گرفته است به هیچ عنوان نشان از عدالت و انصاف در آن ها دیده نمی شود. بطور مثال

آیا مردم ولایت غور، دایکندی وولسوالی های بزرگ مانند ناهور مالستان و جاغوری و ... نمی توانند از حکومت سوال کنند که از ملیاردها دالری که در افغانستان به مصرف رسیده است سهم این مردم چه بوده است؟

ايا مردم ولايت غورو دایکندی و سایر مناطق مستحق یک متر سرك پخته هم نبودند؟ آياگاهي هم از مسوولين فاسد ،رشوت خور و بي كفايت حكومتي پرسان ميشود كه در اين مناطق چه ميكنند؟

آيا به ماده ششم قانون اساسي كشور - دولت به ايجاد يك جامعه مرفه و مترقي براساس عدالت اجتماعي، حفظ كرامت انساني،حمايت حقوق بشر، تحقق دموكراسي، تامين وحدت ملي، برابري بين همه اقوام و قبايل وانكشاف متوازن در همه مناطق كشور مكلف ميباشد - كه حقوق همه مردم و مسووليت هاي دولت تصريح شده است تو جه صورت می گیرد؟

ایا واقعا ظالمانه نیست که در ده سال گذشته صدها کیلومتر سرک حلقوی افغانستان که از مناطق مورد نظر حلقات خاص در درون حکومت عبور می کند تماما بازسازی شده و به بهره برداری سپرده می شود ولی چند ده کیلومتر سرک غزنی به قره باغ و جاغوری و مالستان و ... نه تنها یک وجب کارش پیش نمی رود که حتی امنیت جانی و مالی مردم نیز در این مسیر تامین نمی گردد.

متاسفانه حکومت بجای آنکه در این سالها در مناطق امن ترکشور سرمایه گذاری کرده و ازمردمان آن مناطق دلجویی کند بیشترین توجهات را به مناطقی معطوف داشت که بیشتری تخریب ها و خشونت ها در آن مناطق وجود داشته است. آیا طبق این منطق حکومت باید مردمان سایر مناطق هم تفنگ و سلاح بردوش بگیرند وبه کشتار و تخریب روی بیاورند تا دولت به آنان توجه نمایند؟

متاسفانه باید گفت در ین زمینه جامعه جهانی و شرکت های کمک کننده بین المللی نیزمقصر اند آنان باید بر روند هزینه شدن کمک ها در افغانستان باید نظارت می داشتند و نمی گذاشتند کمک های آنان به شکاف های قومی و منطقه ی در افغانستان کمک کند و اعتماد و انسجام ملی را از بین ببرد. از جانبی هم رسانه و ها مطبوعات داخلی و بین المللی نیز در این زمینه بی تقصیر نیست زیرا آنگونه که باید این بی عدالتی ها در افغانستان بصورت درست بازتاب داده نشده است تا از تداوم ان دراین سالها جلو گیری صورت می گرفت. متاسفانه از جانبی هم مشکل درکشور ما نبود سیاست مداران ومدیران سیاست­آموخته و مدیریت آموخته ی حرفه­ی نیز هست از جانب دیگر آنچه که خیلی کمبود آن در کشورما احساس میشود یک شورای ملی قوی است که منافع ملی را یه بهترین وجه تشخیص داده و وابسته به قوم، زبان، مذهب یاایدئولوژی خاص نبوده و منافع علیای ملی را قربانی منافع گروهی نکنند. امید می رود بیش از این شاهد تداوم ظلم ها تبعیض ها و بی عدالتی ها در کشور در مسیر هزینه شدن کمکهای جهانی نباشیم و جامعه مدنی، رسانه ومطبوعات در این زمینه بیش از پیش فعال باشند.

از این سایت حمایت کنید دوستان

   نوشته شده در 27 / 2,  توسط جوادرئیسی 



 

نزدیک به یک دهه است که دولت مردان افغانستان تحت شدید ترین انتقاد ها و هشدار ها، نسبت به گسترش بی رویه فساد در این کشور قرار داشته و طلایی ترین فرصت ها درجهت توسعه و پیشرفت افغانستان، نیز به دلیل سوء مدیریت و فساد گسترده در دستگاه های مختلف دولت برباد داده شده است. اما به رغم تمامی این هشدارهای جدی، هیولای فساد همچنان بر شاهرگ های حیاتی اقتصادی افغانستان مسلط گردیده و تمامی فرصت های موجود برای ساختن یک افغانستان با ثبات، امن و توسعه یافته را از بین برد. اکنون پس از سپری شدن یک دهه از حضور موثر و پررنگ جامعه جهانی و کمک های میلیاردی آنان به افغانستان، ما همچنان شاهد یک نظام فاسد و ناکارآمد در افغانستان ایم که متاسفانه امید های مردم برای داشتن یک آینده بهتر را از آنان گرفته است. این چیزی است که عالی ترین مقام کشور یعنی رئیس جمهور کرزی نیز در گفتگوی اخیرش با نشریه اندپندنت به آن اعتراف می کند. آقای کرزی ضمن پذیرش وجود اختلاص و رشوه خواری در کشور از فساد های بسیار بزرگتر و عمیق تر، پرده بر می دارد و آشکارا بیان می کند که این رشوه خواری آنچنان که باید مایه نگرانی نیست بلکه قرارداد ها و معاملات فاسد دیگری که در این سالها در افغانستان عملی شده است مایه نگرانی اصلی است. رییس جمهور کرزی در این گفتگو، با اين مسئله كه دولت وي در اشتباهات سهم داشته مخالفت نمي‌كند اما تاكيد دارد كه فساد بزرگ به قدرت‌هاي خارجي نیز وابسته است. وی در این راستا می گوید، اين درست است كه دولت افغانستان و حلقه‌هاي سياسي ما دچار فساد هستند اما فساد كوچك درحد رشوه خواري يك مساله است و فساد در سطوح بالاتر و در سطح قراردادهاي مفسدانه صدها ميليون دالری مساله ديگري است. ایشان همچنین در این گفتگو به مشکلات و ضعف اعضای کابینه اش اشاره کرده آن را می پذیرد.

وجود این زنجیره گسترده فساد در کشور باعث شد که کمک های جهانی به افغانستان نیز متوقف شود. در این زمینه حضرت عمر زاخيلوال، وزیر مالیه افغانستان می گوید که به زودی در ظرف دو ماه دیگر خزانه های دولت افغانستان خالی از پول می شود.  به گفته آقای زاخیلوال، بخش وسیعی از بودجه دولتی به کمک های جهانی وابسته است و اخیرا بانک جهانی و صندوق بین المللی پول گفته اند به دلیل رسوایی بانکی در افغانستان بخشی از کمک های خود را متوقف می کنند. وزیر مالیه افغانستان اظهار داشت اگر تا دو ماه دیگر این مشکل ادامه پیدا کند دولت افغانستان با مشکلات بیشماری رو به رو خواهد شد. متاسفانه مسئله کابل بانک بدلیل ضعف مدیریتی کشور و نبود رسیدگی های لازم به ان آنقدر گسترده شده است که بانک جهانی و صندوق جهانی پول به همین دلیل کمکها به افغانستان را قطع کرده اند. البته دلایل دیگری از قبیل فساد اداری و بی مسئولیتی دولت و دلایل دیگر سیاسی هم برای قطع کمکهای جهانی وجود دارد. فساد در دولت کنونی افغانستان به قدری گسترده است که نمونه بارز آن یعنی بحران کابل بانک بسیار به چشم آمده است. بدیهی است که اگر که اگر این پول ها درست به مصرف می رسید افغانستان از این رو به آن رو می گردید. مسلما فساد باعث کند شدن بازسازی و توسعه کشور شده است. این مشکل تنها با تلاش دولت حل شدنی نیست در کنار دولت افغانتسان نهاد های کمک دهنده بین الماللی نیز باید در ریشه کن ساختن فساد در افغانستان بصورت جدی به افغانستان کمک کنند. در غیر این صورت متهم کردن دولت افغانستان به فساد و گسترش آن ره بجای نخواهد برد.

در افغانستان متاسفانه عوامل متعدد و گوناگونی دست بدست هم داده و به گسترش فقر و فساد گسترده در این کشور کمک کرده است. ساختار وروش حکومت داری فاسد در افغانستان، نبود قانون و عدم اهتمام لازم به تطبیق آن، نبود اعتماد ملی و باور ملی در میان هویت های قومی که مستحق برخورداری و مشارکت متوازن در منابع قدرت و ثروت اند، نبود دادگاه های مستقل و تصمیم گیرنده در در این زمینه، نبود ساختار و نظام متناسب به بافت اجتماعی سیاسی ما، از جمله عوامل موثر در پچیده تر شدن روند فساد در کشور می باشند. در کنار این عوامل می توان گفت موجودیت برخی هنجارهای ناقانونمند درساختار جامعه‌ی ما و اقتدار گروه های مافیایی و بی بندوبار، نبود فرهنگ دادگری و دادخواهی مبتنی بر اصول و ارزش های دینی و اعتقادی مردم افغانستان، وابستگی مالی و سیاسی به نهاد های خارجی که خود مروج و گسترش دهنده فساد در کشور اند، نیز در اوج گرفتن فساد بی رویه در افغانستان کمک کرده است و در نتیجه باید پذیرفت که نظام کنونی در افغانستان بدلیل وجود فساد گسترده در آن به یکی از بدنام ترین نظام های حاکم بر افغانستان در طول تاریخ تبدیل شده است. اکنون هم مردم افغانستانه و هم جامعه جهانی حق دارند از دولت مردان افغانستان سوال کنند که در ده سالی که افغانستان از حمایت های گسترده مالی برخوردار شده ، این امکانات صرف چه چیزهایی شده است؟! چرا بیشتر کمکها راکد مانده و یا هم در مواردی خرج شده که هیچ سودی برای مردم افغانستان نداشته است؟. اکنون جامعه جهانی میلیاردها دالری را که آنها در افغانستان سرازیر کرده اند، نمی دانند در کجا به مصرف رسیده است و هیچ مرجعی هم وجود ندارد که صادقانه به مبارزه با فساد اداری در افغانستان بپردازد و مبارزه با فساد، به یك شوخی و زمینه‌ای برای ایجاد فسادی دیگر تبدیل شده است. بنا براین به نظر تمویل کنندگان، تا یک مرجع برای رسیدگی به اوضاع مالی افغانستان وجود نداشته باشد، آنها دلایل قابل قبول و معقولانه ای برای لغو کمکهای خود دارند.

سوگمندانه تراینکه یک پارلمان مقتدر و نیرومند که می توانست مقامات حکومتی را حد اقل مورد سوال و پرسش قرار دهند که کمک ها در کجا و چگونه به مصرف رسیده است نیز عملا وجود ندارد. تحولاتی که در یکسال اخیر پیش آمد پارلمان را نیز عملا به یک نهاد ضعیف و ناتوان از پرسشگری های جدی از دولت مردان تبدیل کرد. این درحالیست که  نيازمندي هاي افغانستان به مراتب بيشتر از آن چيزي است كه تاکنون به افغانستان کمک شده است ولی اکنون شاهد قطع همین اندک کمک های جهانی به افغانستان نیز هستیم. به هر حال باید گفت حاکمان افغانستان چه بپذیرند یا نپذیرند اتهامات فساد اداری علیه دولت به آبروی آنان ضربه وارد كرده و صداقت و شفافيت دولت و برنامه هاي مالي آنرا در افكار عمومي زير سوال برده است. اکنون وقت آن رسیده است که مقامات کشور مان به جبران مافات بپردازند و با شفاف سازی ها و رسیدگی های لازم به موارد اختلاص ها و رشوه خواری های در کشور مانع قطع کمک های جهانی به افغانستان شوند. در غیر این صورت و با قطع کمک ها به فقیر ترین و ناامن ترین کشور جهان باید شاهد فجایع بزرگ و تاریخی بود.

از این سایت حمایت کنید دوستان

   نوشته شده در 27 / 2,  توسط جوادرئیسی 



چرا آمريكا‏، در جنگ افغانستان شكست خورد؟!

 

درست است که افغانستان کشور ما نیست اما کشور برادر ماست

 

امریکا هیچ وقت در افغانستان شکست نخورده!این را با ریشه یابی می توان فهمید!هیچ وقت به فکر مردم افغان نبوده ونیست تنها به فکر منافع خود در هر وجب این خاک است هر وجب از این خاکی که با خون هزاران قلب رنگی است

ریشه یابی بحران جنگ در افغانستان

طولانی شدن جنگ در افغانستان و تداوم خشونت آفرینی ها در این کشور همواره این پرسش اساسی را در ذهن متبادر می سازد که براستی چرا با وجود تلاش های جامعه جهانی و دولت افغانستان برای پایان دادن به جنگ در این کشور و بهبود وضعیت ثبات و امنیت افغانستان جنگ همچنان ادامه دارد؛ و سایه نا امنی همچنان همه ابعاد زندگی انسان افغانی را تحت تاثیر خود قرار داده است. حدود یک دهه از حضور جامعه جهانی در افغانستان می گذرد دراین ده سال تلاش اصلی متحدین بین المللی افغانستان بر پایان دادن جنگ و فراهم آوری شرائط بهتر زندگی برای شهروندان این کشور متمرکز بوده است. در این هم تردیدی نیست که در این راه هزینه های فراوان جانی و مالی را هم جامعه جهانی و هم مردم ودولت افغانستان متحمل شده اند. اما براستی چرا جنگ همچنان ادامه دارد و این تداوم خشونت آفرینی ها در کشور ریشه در کجا دارد؟ مسلما در این سالها ضعف های جدی در مدیریت بحران افغانستان وجود داشته است که اکنون پس از ده سال هنوز دولت افغانستان و جامعه جهانی مشکل اصلی شان تامین امنیت و شکست مخالفان مسلح در افغانستان است. بجای آنکه اینک باید با عبور از جنگ به فکر بهره وری های بیشتر در عرصه های اقتصادی، علمی و سیاسی می بود. انتظار آن بود که در شرائط کنونی باید مسئله اصلی درافغانستان تقویت بنیه های اقتصادی افغانستان رونق تولید و صنعت در کشور باشد اما این مسائل در افغانستان حاشیه ای است و امنیت همچنان مشکل اصلی مردم است. بنا براین می توان گفت به رغم تلاش های که در این سالها صورت گرفته است و موفقیت های هم بدست آمده است؛ نارسایی ها وکاستی های هم وجود داشته است که شاید اگر این نارسایی ها زود تر جبران می شد دیگر شاهد طولانی ترشدن بیشتر جنگ و خشونت در کشور نمی بودیم. اما این مشکلات ونارسایی ها چیست که باید بر طرف گردد؟.

آمارها نشان می دهد که در حال حاضرحدود 60 فیصد مردم افغانستان زیر خط فقر زندگی می کنند و این رقم در حال افزایش است. بررسی ها نشان می دهد 7،4میلیون افغان برای امرار زندگی صحتمند از غذایی کافی برخوردار نیستند و 36 درصد جمعیت کشور نمی توانند ابتدائی ترین ضرورت های خوراکی شان را فراهم سازند. البته فقر موجود در افغانستان زائيده يك فرايند طولاني در كشور است و نمي توان گفت يك نظام و حاكميت خاص عامل ايجاد و گسترش فقر در كشور است. اما يك واقعيت انكار ناپذير اين است که ده سال از شکل گیری نظام جدید در افغانستان که با حمایت حامعه جهانی اساس گذاری گردید سپري مي شود و پس از نه سال که ملیارد ها دالر پول به این کشور سرازیر گردیده است همچنان گراف فقر بالا است و بنا به اعلام سازمان ملل متحد نه ملیون گرسنه در این کشور به کمک های غذایی نياز دارند. به هر حال اينكه فقر در افغانستان بي داد  مي كند دور از واقعيت نيست و نيازي هم به آمارگيري و آمار دهي هاي نهاد هاي خارجي و بين المللي نيست. واقعيت هاي ملموس زندگي مردم افغانستان به خوبي نشان مي دهد كه عمق فقر در افغانستان به چه اندازه است و چرا بايد به ان توجه نمود. ولي يك پرسش اساسی این است که با وجود چنین فقر شدید و ویرانگرچگونه است که جنگ همچنان ادامه دارد؟ هزینه های سرسام آور جنگ چگونه و چرا تامين مي شود. براستی نمي توان هزینه ی این جنگ طولانی را بگونه ي ديگري بهره برداري نمود كه در نتيجه آن مردم افغانستان با بهترین امکانات و تسهیلات زندگی به حیات خویش در آرامش ، امنیت و ثبات کامل ادامه دهند.؟ مسلما خود این فقر باعث می شود که عده ی زیادی به دلیل مشکلات مالی و نبود کار و درآمد های معمول زندگی به گروه های تخریبی بپیوندند و این فرصت مناسبی برای مخالفان مسلح فراهم می سازد که با سوء استفاده از فقر  و نداری مردم به یارگیری از میان آنان پرداخته و دست به تخریب و کشتار بیشتر در کشور بزنند. بنا بر این می توان گفت فقر عامل اصلی تداوم خشونت و جنگ در افغانستان است و دولت افغانستان به کمک جامعه جهانی باید فکر اساسی برای امحای فقر در این کشور بنماید.

این درحالیست که مقامات وزارت کار و امور اجتماعی در کشور می گویند رقم بیکاران کشور هر روز در حال افزایش است. خانم آمنه افضلی وزیر کار و امور اجتماعی در سمینار سه جانبه تطبیق برنامه کشوری کار شایسته برای افغانستان، بار دیگر اعلام کرد که روز به روز به رقم بیکاران در کشور افزوده می شود. بنا به گفته خانم وزیر، افغانستان هم اکنون با 40 درصد نفوس بیکار رتبه اول جهان را از لحاظ بیکاری به خود اختصاص داده است. مسلما با پیوستن فارغین دانشگاه ها، مکاتب و سایر موسسات آموزشی، این آمار بالاتر هم خواهد رفت. البته این به این معنای نادیده انگاشتن تلاش مقامات در این زمینه نیست. سال گذشته که وزير كار و امور اجتماعي در نود ونهمين نشست سالانه سازمان بين المللي كار به سوييس سفر كرده بود ؛ پس از بازگشت نتايج اين نشست را براي کشور سودمند خواند و گفت: در اين نشست اعضاي اين سازمان وعده همكاري در بخش اشتغال زايي، موضوع كار اطفال و مصونيت كاري در افغانستان را داده اند و به زودی معضل بیکاری در کشور تا حدود زیادی بر طرف خواهد شد. علاوه براین بارها طرح های مانند اعزام کارگران افغان به ایران ،قطر، دبی ودیگر کشورها، مصونیت اجتماعی، آموزش های فنی وحرفوی به کارگران در صدر برنامه کاری این وزارتخانه قرار گرفته است و حتی با ایران نیز توافقاتی به عمل آمده تا به کارگران افغانی ویزای کار داده شود. اما بدلیل فقرشدید و بی کاری گسترده ی برآمده از آن این سنخ تلاش ها اثر ملموسی در زندگی کارگران افغانستان و مردم عادی نداشته است ازاین رو دولت برای حل این مشکل و ممانعت از پیوستن بی کاران به گروه های مخالف مسلح باید طرح ها و برنامه های گسترده وزود بازده را در کشور عملی سازد.

این واقعیت را نباید نادیده انگاشت که این خیل عظیم بی کاران که با فقر شدید دست و پنجه نرم می کنند نیروهای بالقوه برای گروه های تخریبی و مخالفان مسلح درکشور اند و درواقع رابطه مستقیم میان فقر شدید در کشور وتداوم خشونت و جنگ برقرار است.  بنا براین دولت باید در کنار تلاش های صلح در کشور باید سعی کند که بی کاری در کشور را نیز مهار کرده و زمینه های پیوستن جوانان بی کار به مخالفان مسلح را نیز از این طریق از بین ببرد.  در غیر این صورت تمامی تلاش های صلح بی نتیجه خواهد ماند و جامعه جهانی نیز با تمرکز بر حملات نظامی و تقویت جبهه جنگ به تنهایی نمی توانند مانع رشد فزاینده افراط گرایی و تروریزم در منطقه شود.

 


از این سایت حمایت کنید دوستان

   نوشته شده در 27 / 2,  توسط جوادرئیسی 



آخرين مطالب



مقام معظم رهبري

درباره من ...
 
 
 
 
نويسنده